دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۵ ۳۷ بازديد
خوشتر آنك بخوانم و بخوانم
سنگ بر شانه و دلرها
واپس نمي نگرم
كه چه بوده است
به پيش نمي نگرم كه چه مانده ست
مي روم و مي خوانم
و نوميدي خود را
به دلشوره نيامده هاي دوردست غنا مي بخشم
آن سوي اين چكاد چكادهايي است
و نفرينياني چون من
سنگ به شانه و آوازخوان فراز مي روند
يا در نشيب تند
سر در پي كولبار نفرين
كه اينك بازيچه اي شده است
هياهوگر و رقصان
شتاب گرفته اند
مگر نه آوازشان را مي شنوم ؟
بكوشم و بلندتر بخوانم ترانه ام را
تا غلغله اركستر عظيم هجاهامان
پژواك هول و هياهو درافكند
كوهسار نفرت و نفرين را
تا دل در دل خدايان نماند
و رگ دررگشان فرو پيچيد از غضب
واپس نمي نگرم
چرا كه به ناگزير باز مي گردم
سر در پي كولبار نفرينم
كه اينك بازيچه اي است
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد