دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۵ ۳۴ بازديد
چه قشقرقي
سپيده بر نيامده
روياي گنجشكان را آشفته است
بي خيال خفتگان اردوگاه
آنها
زنجيرهاي برنجي آوازشان را
از شاخه اي به شاخه ديگر مي بافند
و منقار به منقار ولوله مي كنند
درختان سدر و گز
اين بستر هميشه سر سبز خواب شبانه گنجشكان
طلسم شده اند در فضا
و بر درون پر غوغاي خود
نيم زلفي خمانده اند
اردوگاه اما
بي خيال زنجير بافي بي قرار گنجشكان
غلتي مي زند و پتو بر سر مي كشد
شاعر
نگران سپيده دم
رو به شمال كائنات زمزمه مي كند
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد