شعر بي ژرفا

مشاور شركت بيمه پارسيان

شعر بي ژرفا

۳۸ بازديد

 

گلي در انديشه
ترانه اي به پندار
و بوسه اي در رويا
شعري كه نوشته نمي شود
و جان را در كوهپايه ها سرگشته مي دارد
تا راز شكفتن شقايق
بر كتف صخره خارا را بگشايد
ترانه اي كه در آب خوانده مي شود
با لباني نيمي لبخند و نيمي استغاثه
زني خوابگرد به خلوتت مي ايد
و در فضايي ايوانت هندسه اي بي قرار مي گذارد
كه خواب هاي فردايت را آشفته مي كند
چراغي درنيمروز
عطشي زير باران
شمشيري كه نمي برد
و سينه اي كه دريده نمي شود
شعري كه ژرفا از بي ژرفايي خود مي گيرد
طيف هايي رنگين
دواير بي قرار زنگاري
كه اداي منظومه هاي كيهاني در مي آورند
و آهن رباي ريكار پنهان در آستين
كه به دم خروس شباهت ندارد
آبي بي ژرفا
كه گل آلود مي شود تا ژرفا مشتبه كند
گلي در انديشه
ترانه اي به پندار و بوسه اي به رويا
شعري ناسروده در حوالي تشويش
كه پيشاني را به عرق مي نشاند
و دم به تله نمي دهد نابكار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد