دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۵ ۳۵ بازديد
به آوازي مي انديشم
كه شبي پر شور
زير پنجره اي به غفلت
خوانده باشم
به دلي
كه پشت پنجره گريسته باشد
و به انگشتاني لرزان
كه فشرده باشد ميله ها را
در آن كوچه هاي تيره دراز دور نوجواني
چه كسي به شور و شيدايي خوانده است
لحظه اي كه كنار پنجره
من به دريا
و ماه درشت پريده رنگ
مي نگريسته ام ؟
ورنه به تاريكترين كوچه هاي رويا
سرگشته چرايم ؟
و چرا به آشيانه و باليني
انديشه نمي كنم
به تاريكترين كوچههاي رويا
كه تشويش
چهره به شيشه هاي پنجره چسبانده
و سايه هاي ترديد
هر سويي در تاريكي آويزان است
اين كيست كه شوريده وار مي خواند
و ندارد پروايي از نهاد نا ايمن ظلمت ؟
چه كسي را گريانده باشم به آواز
كه مي گرياندم اين گونه
هر آواز نوميدانه ولگردي ؟
جايي
دلي آزرده ست از من ؟
بي خبر كه دل شوريده ام از هزار جا ؟
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد