دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۵ ۳۶ بازديد
همينكه به عشق بيانجامد مهر
گيسو به دست باد ولگرد سپرده ايم
و سوت زنان
از كناره خيابان
پاي بر سايه هاي آشنا مي گذاريم
و مي گذريم
مي بيندمان و نمي بينمش
چشمان خنداني
كه راز گردنه هاي دوردست
در آن بلور شده است
نمي بينمش
چشمي كه از تنگه هاي واقعه برشگته ست
و گريه را فراموش كرده بسكه گريسته
و خنده اش
به برق خنجر مي ماند
سرد و برنده و مسموس
همينكه به عشق مي گرايد مهر
خفتان مي گشاييم و تيغ فرو مي هايم
و چشم كه گشوديم
برهنه
بي خنجر و جوشن
در گذرگاه حراميان ايستاده ايم
و آفتاب غروب
به شتاب فرو مي خزد پس آب ها
تا نبيند چيزي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد