پيشنهاد

مشاور شركت بيمه پارسيان

پيشنهاد

۳۳ بازديد

 

شمشه اي زر سنگين
دلي
و خنجري به سيني سيمين آورده ام
تا چه پسند افتد و چه در نظر ايد ؟
بانوي اول : شمش طلا را مي گيرم
و ترا به مائده اي يكشبه مهمان خواهم كرد
كه روياي رنگين دلخواه را
هزار شبت مكرر كند
بانوي دوم : خنجرت را به دريا بينداز
طلا و قلبت را برميداريم
و به شيوه نيكبختان
در سامان هاي سبز دلخواه
به كام مي نشينيم
شوربختي از ميانه مي گريزد
وقتي عشق و عقل يگانه شود
بانوي سوم : سيني و خنجر و طلا را به مزبله انداز
قلبت را مي خواهم و بس كه گنج لعل است
و با هر تپشي
به خوابهاي اساطير پرتابم مي كند
من سودازده جنون توام شاعر
بانوي چهرم : ها ها ها
خنجر الماسگون را برميدارم
دل مفلوكت را از هم مي درم
كه صادقانه نيرنگ مي بازد
و شمشه زر را به تاراج مي برم
باسيني سيمين
شاعر : پري دشكيش روياهايم
اي راستترين
سر خط دفترهاي ناسروده سروروم
گمشده ام تويي
هزار دفتر و ديوان
بيهوده ميان تو و روياهايم
حايل شدند
پيش اي
سيني به سينه
آماده ام اينك


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد