دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۴ ۳۵ بازديد
من او را ديدم از رهكوره گندم كه مي آمد
من او را ديدم از دور
عنان انداخته بر كوهه زين
سپرده اختيار خود به اسب كور
به هر جا كش فرود آرد فرود ايد
من او را ديدم اما
نه چالاك
نه مغرور
نه غمگين
بد انساني كه پايان يافته هرچيز
و هر چيزي كه در او بوده بشكسته
سرش از بار دردي مردكش سنگين
دلش زخمي تنش خسته
تو گفتي كتفهايش را
به صد ها كتف ديگر ريسماني بسته نامرئي
و مي بردندشان به جاي نامعلومي از دنيا
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد