بازگشت مرد

مشاور شركت بيمه پارسيان

بازگشت مرد

۳۵ بازديد

 

من او را ديدم از رهكوره گندم كه مي آمد
من او را ديدم از دور
عنان انداخته بر كوهه زين
سپرده اختيار خود به اسب كور
به هر جا كش فرود آرد فرود ايد
من او را ديدم اما
نه چالاك
نه مغرور
نه غمگين
بد انساني كه پايان يافته هرچيز
و هر چيزي كه در او بوده بشكسته
سرش از بار دردي مردكش سنگين
دلش زخمي تنش خسته
تو گفتي كتفهايش را
به صد ها كتف ديگر ريسماني بسته نامرئي
و مي بردندشان به جاي نامعلومي از دنيا


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد