بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حكيمان از معالجهٔ كنيزك

۳۵ بازديد


شه چو عجز آن حكيمان را بديد
پا برهنه جانب مسجد دويد
رفت در مسجد سوي محراب شد
سجده‌گاه از اشك شه پر آب شد
چون به خويش آمد ز غرقاب فنا
خوش زبان بگشاد در مدح و دعا
كاي كمينه بخششت ملك جهان
من چه گويم چون تو مي‌داني نهان
اي هميشه حاجت ما را پناه
بار ديگر ما غلط كرديم راه
ليك گفتي گرچه مي‌دانم سرت
زود هم پيدا كنش بر ظاهرت
چون برآورد از ميان جان خروش
اندر آمد بحر بخشايش به جوش
درميان گريه خوابش در ربود
ديد در خواب او كه پيري رو نمود
گفت اي شه مژده حاجاتت رواست
گر غريبي آيدت فردا ز ماست
چونك آيد او حكيمي حاذقست
صادقش دان كو امين و صادقست
در علاجش سحر مطلق را ببين
در مزاجش قدرت حق را ببين
چون رسيد آن وعده‌گاه و روز شد
آفتاب از شرق اخترسوز شد
بود اندر منظره شه منتظر
تا ببيند آنچ بنمودند سر
ديد شخصي فاضلي پر مايه‌اي
آفتابي درميان سايه‌اي
مي‌رسيد از دور مانند هلال
نيست بود و هست بر شكل خيال
نيست‌وش باشد خيال اندر روان
تو جهاني بر خيالي بين روان
بر خيالي صلحشان و جنگشان
وز خيالي فخرشان و ننگشان
آن خيالاتي كه دام اولياست
عكس مه‌رويان بستان خداست
آن خيالي كه شه اندر خواب ديد
در رخ مهمان همي آمد پديد
شه به جاي حاجبان فا پيش رفت
پيش آن مهمان غيب خويش رفت
هر دو بحري آشنا آموخته
هر دو جان بي دوختن بر دوخته
گفت معشوقم تو بودستي نه آن
ليك كار از كار خيزد در جهان
اي مرا تو مصطفي من چو عمر
از براي خدمتت بندم كمر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد