بخش ۵ - ملاقات پادشاه با آن ولي كه در خوابش نمودند

۳۶ بازديد


دست بگشاد و كنارانش گرفت
همچو عشق اندر دل و جانش گرفت
دست و پيشانيش بوسيدن گرفت
وز مقام و راه پرسيدن گرفت
پرس پرسان مي‌كشيدش تا بصدر
گفت گنجي يافتم آخر بصبر
گفت اي نور حق و دفع حرج
معني‌الصبر مفتاح الفرج
اي لقاي تو جواب هر سئوال
مشكل از تو حل شود بي‌قيل و قال
ترجماني هرچه ما را در دلست
دستگيري هر كه پايش در گلست
مرحبا يا مجتبي يا مرتضي
ان تغب جاء القضا ضاق الفضا
انت مولي‌القوم من لا يشتهي
قد ردي كلا لئن لم ينته
چون گذشت آن مجلس و خوان كرم
دست او بگرفت و برد اندر حرم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد