بخش ۱۰ - بيان آنك كشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهي بود نه به هواي نفس

۳۴ بازديد


كشتن آن مرد بر دست حكيم
نه پي اوميد بود و نه ز بيم
او نكشتش از براي طبع شاه
تا نيامد امر و الهام اله
آن پسر را كش خضر ببريد حلق
سر آن را در نيابد عام خلق
آنك از حق يابد او وحي و جواب
هرچه فرمايد بود عين صواب
آنك جان بخشد اگر بكشد رواست
نايبست و دست او دست خداست
همچو اسمعيل پيشش سر بنه
شاد و خندان پيش تيغش جان بده
تا بماند جانت خندان تا ابد
همچو جان پاك احمد با احد
عاشقان آنگه شراب جان كشند
كه به دست خويش خوبانشان كشند
شاه آن خون از پي شهوت نكرد
تو رها كن بدگماني و نبرد
تو گمان بردي كه كرد آلودگي
در صفا غش كي هلد پالودگي
بهر آنست اين رياضت وين جفا
تا بر آرد كوره از نقره جفا
بهر آنست امتحان نيك و بد
تا بجوشد بر سر آرد زر زبد
گر نبودي كارش الهام اله
او سگي بودي دراننده نه شاه
پاك بود از شهوت و حرص و هوا
نيك كرد او ليك نيك بد نما
گر خضر در بحر كشتي را شكست
صد درستي در شكست خضر هست
وهم موسي با همه نور و هنر
شد از آن محجوب تو بي پر مپر
آن گل سرخست تو خونش مخوان
مست عقلست او تو مجنونش مخوان
گر بدي خون مسلمان كام او
كافرم گر بردمي من نام او
مي‌بلرزد عرش از مدح شقي
بدگمان گردد ز مدحش متقي
شاه بود و شاه بس آگاه بود
خاص بود و خاصهٔ الله بود
آن كسي را كش چنين شاهي كشد
سوي بخت و بهترين جاهي كشد
گر نديدي سود او در قهر او
كي شدي آن لطف مطلق قهرجو
بچه مي‌لرزد از آن نيش حجام
مادر مشفق در آن دم شادكام
نيم جان بستاند و صد جان دهد
آنچ در وهمت نيايد آن دهد
تو قياس از خويش مي‌گيري وليك
دور دور افتاده‌اي بنگر تو نيك


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد