بخش ۱۲ - داستان آن پادشاه جهود كي نصرانيان را مي‌كشت از بهر تعصب

۴۲ بازديد


بود شاهي در جهودان ظلم‌ساز
دشمن عيسي و نصراني گداز
عهد عيسي بود و نوبت آن او
جان موسي او و موسي جان او
شاه احول كرد در راه خدا
آن دو دمساز خدايي را جدا
گفت استاد احولي را كاندر آ
زو برون آر از وثاق آن شيشه را
گفت احول زان دو شيشه من كدام
پيش تو آرم بكن شرح تمام
گفت استاد آن دو شيشه نيست رو
احولي بگذار و افزون‌بين مشو
گفت اي استا مرا طعنه مزن
گفت استا زان دو يك را در شكن
چون يك بشكست هر دو شد ز چشم
مرد احول گردد از ميلان و خشم
شيشه يك بود و به چشمش دو نمود
چون شكست او شيشه را ديگر نبود
خشم و شهوت مرد را احول كند
ز استقامت روح را مبدل كند
چون غرض آمد هنر پوشيده شد
صد حجاب از دل به سوي ديده شد
چون دهد قاضي به دل رشوت قرار
كي شناسد ظالم از مظلوم زار
شاه از حقد جهودانه چنان
گشت احول كالامان يا رب امان
صد هزاران مؤمن مظلوم كشت
كه پناهم دين موسي را و پشت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد