دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۳ ۳۵ بازديد
او وزيري داشت گبر و عشوه ده
كو بر آب از مكر بر بستي گره
گفت ترسايان پناه جان كنند
دين خود را از ملك پنهان كنند
كم كش ايشان را كه كشتن سود نيست
دين ندارد بوي مشك و عود نيست
سر پنهانست اندر صد غلاف
ظاهرش با تست و باطن بر خلاف
شاه گفتش پس بگو تدبير چيست
چارهٔ آن مكر و آن تزوير چيست
تا نماند در جهان نصرانيي
ني هويدا دين و نه پنهانيي
گفت اي شه گوش و دستم را ببر
بينيام بشكاف و لب در حكم مر
بعد از آن در زيردار آور مرا
تا بخواهد يك شفاعت گر مرا
بر مناديگاه كن اين كار تو
بر سر راهي كه باشد چارسو
آنگهم از خود بران تا شهر دور
تا در اندازم دريشان شر و شور
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد