دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۳ ۳۵ بازديد
گفت هان اي سخرگان گفت و گو
وعظ و گفتار زبان و گوش جو
پنبه اندر گوش حس دون كنيد
بند حس از چشم خود بيرون كنيد
پنبهٔ آن گوش سر گوش سرست
تا نگردد اين كر آن باطن كرست
بيحس و بيگوش و بيفكرت شويد
تا خطاب ارجعي را بشنويد
تا به گفت و گوي بيداري دري
تو زگفت خواب بويي كي بري
سير بيرونيست قول و فعل ما
سير باطن هست بالاي سما
حس خشكي ديد كز خشكي بزاد
عيسي جان پاي بر دريا نهاد
سير جسم خشك بر خشكي فتاد
سير جان پا در دل دريا نهاد
چونك عمر اندر ره خشكي گذشت
گاه كوه و گاه دريا گاه دشت
آب حيوان از كجا خواهي تو يافت
موج دريا را كجا خواهي شكافت
موج خاكي وهم و فهم و فكر ماست
موج آبي محو و سكرست و فناست
تا درين سكري از آن سكري تو دور
تا ازين مستي از آن جامي نفور
گفت و گوي ظاهر آمد چون غبار
مدتي خاموش خو كن هوشدار
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد