بخش ۳۳ - طلب كردن امت عيسي عليه‌السلام از امراكي ولي عهد از شما كدامست

۳۷ بازديد

 

بعد ماهي خلق گفتند اي مهان
از اميران كيست بر جايش نشان
تا به جاي او شناسيمش امام
دست و دامن را به دست او دهيم
چونك شد خورشيد و ما را كرد داغ
چاره نبود بر مقامش از چراغ
چونك شد از پيش ديده وصل يار
نايبي بايد ازومان يادگار
چونك گل بگذشت و گلشن شد خراب
بوي گل را از كه يابيم از گلاب
چون خدا اندر نيايد در عيان
نايب حق‌اند اين پيغامبران
نه غلط گفتم كه نايب با منوب
گر دو پنداري قبيح آيد نه خوب
نه دو باشد تا توي صورت‌پرست
پيش او يك گشت كز صورت برست
چون به صورت بنگري چشم تو دوست
تو به نورش در نگر كز چشم رست
نور هر دو چشم نتوان فرق كرد
چونك در نورش نظر انداخت مرد
ده چراغ ار حاضر آيد در مكان
هر يكي باشد بصورت غير آن
فرق نتوان كرد نور هر يكي
چون به نورش روي آري بي‌شكي
گر تو صد سيب و صد آبي بشمري
صد نماند يك شود چون بفشري
در معاني قسمت و اعداد نيست
در معاني تجزيه و افراد نيست
اتحاد يار با ياران خوشست
پاي معني‌گير صورت سركشست
صورت سركش گدازان كن برنج
تا ببيني زير او وحدت چو گنج
ور تو نگدازي عنايتهاي او
خود گدازد اي دلم مولاي او
او نمايد هم به دلها خويش را
او بدوزد خرقهٔ درويش را
منبسط بوديم يك جوهر همه
بي‌سر و بي پا بديم آن سر همه
يك گهر بوديم همچون آفتاب
بي گره بوديم و صافي همچو آب
چون بصورت آمد آن نور سره
شد عدد چون سايه‌هاي كنگره
گنگره ويران كنيد از منجنيق
تا رود فرق از ميان اين فريق
شرح اين را گفتمي من از مري
ليك ترسم تا نلغزد خاطري
نكته‌ها چون تيغ پولادست تيز
گر نداري تو سپر وا پس گريز
پيش اين الماس بي اسپر ميا
كز بريدن تيغ را نبود حيا
زين سبب من تيغ كردم در غلاف
تا كه كژخواني نخواند برخلاف
آمديم اندر تمامي داستان
وز وفاداري جمع راستان
كز پس اين پيشوا بر خاستند
بر مقامش نايبي مي‌خواستند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد