بخش ۳۶ - حكايت پادشاه جهود ديگر كي در هلاك دين عيسي سعي نمود

۳۴ بازديد


يك شه ديگر ز نسل آن جهود
در هلاك قوم عيسي رو نمود
گر خبر خواهي ازين ديگر خروج
سوره بر خوان واسما ذات البروج
سنت بد كز شه اول بزاد
اين شه ديگر قدم بر وي نهاد
هر كه او بنهاد ناخوش سنتي
سوي او نفرين رود هر ساعتي
نيكوان رفتند و سنتها بماند
وز لئيمان ظلم و لعنتها بماند
تا قيامت هركه جنس آن بدان
در وجود آيد بود رويش بدان
رگ رگست اين آب شيرين و آب شور
در خلايق مي‌رود تا نفخ صور
نيكوان را هست ميراث از خوشاب
آن چه ميراثست اورثنا الكتاب
شد نياز طالبان ار بنگري
شعله‌ها از گوهر پيغامبري
شعله‌ها با گوهران گردان بود
شعله آن جانب رود هم كان بود
نور روزن گرد خانه مي‌دود
زانك خور برجي به برجي مي‌رود
هر كه را با اختري پيوستگيست
مر ورا با اختر خود هم‌تگيست
طالعش گر زهره باشد در طرب
ميل كلي دارد و عشق و طلب
ور بود مريخي خون‌ريزخو
جنگ و بهتان و خصومت جويد او
اخترانند از وراي اختران
كه احتراق و نحس نبود اندر آن
سايران در آسمانهاي دگر
غير اين هفت آسمان معتبر
راسخان در تاب انوار خدا
نه به هم پيوسته نه از هم جدا
هر كه باشد طالع او زان نجوم
نفس او كفار سوزد در رجوم
خشم مريخي نباشد خشم او
منقلب رو غالب و مغلوب خو
نور غالب ايمن از نقص و غسق
درميان اصبعين نور حق
حق فشاند آن نور را بر جانها
مقبلان بر داشته دامانها
و آن نثار نور را وا يافته
روي از غير خدا برتافته
هر كه را دامان عشقي نابده
زان نثار نور بي بهره شده
جزوها را رويها سوي كلست
بلبلان را عشق با روي گلست
گاو را رنگ از برون و مرد را
از درون جو رنگ سرخ و زرد را
رنگهاي نيك از خم صفاست
رنگ زشتان از سياهابهٔ جفاست
صبغة الله نام آن رنگ لطيف
لعنة الله بوي اين رنگ كثيف
آنچ از دريا به دريا مي‌رود
از همانجا كامد آنجا مي‌رود
از سر كه سيلهاي تيزرو
وز تن ما جان عشق آميز رو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد