بخش ۵۵ - جواب خرگوش نخچيران را

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۵۵ - جواب خرگوش نخچيران را

۳۴ بازديد


گفت اي ياران حقم الهام داد
مر ضعيفي را قوي رايي فتاد
آنچ حق آموخت مر زنبور را
آن نباشد شير را و گور را
خانه‌ها سازد پر از حلواي تر
حق برو آن علم را بگشاد در
آنچ حق آموخت كرم پيله را
هيچ پيلي داند آن گون حيله را
آدم خاكي ز حق آموخت علم
تا به هفتم آسمان افروخت علم
نام و ناموس ملك را در شكست
كوري آنكس كه در حق درشكست
زاهد ششصد هزاران ساله را
پوزبندي ساخت آن گوساله را
تا نتاند شير علم دين كشيد
تا نگردد گرد آن قصر مشيد
علمهاي اهل حس شد پوزبند
تا نگيرد شير از آن علم بلند
قطرهٔ دل را يكي گوهر فتاد
كان به درياها و گردونها نداد
چند صورت آخر اي صورت‌پرست
جان بي‌معنيت از صورت نرست
گر بصورت آدمي انسان بدي
احمد و بوجهل خود يكسان بدي
نقش بر ديوار مثل آدمست
بنگر از صورت چه چيز او كمست
جان كمست آن صورت با تاب را
رو بجو آن گوهر كم‌ياب را
شد سر شيران عالم جمله پست
چون سگ اصحاب را دادند دست
چه زيانستش از آن نقش نفور
چونك جانش غرق شد در بحر نور
وصف و صورت نيست اندر خامه‌ها
عالم و عادل بود در نامه‌ها
عالم و عادل همه معنيست بس
كش نيابي در مكان و پيش و پس
مي‌زند بر تن ز سوي لامكان
مي‌نگنجد در فلك خورشيد جان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد