بخش ۵۸ - منع كردن خرگوش از راز ايشان را

۳۶ بازديد


گفت هر رازي نشايد باز گفت
جفت طاق آيد گهي گه طاق جفت
از صفا گر دم زني با آينه
تيره گردد زود با ما آينه
در بيان اين سه كم جنبان لبت
از ذهاب و از ذهب وز مذهبت
كين سه را خصمست بسيار و عدو
در كمينت ايستد چون داند او
ور بگويي با يكي دو الوداع
كل سر جاوز الاثنين شاع
گر دو سه پرنده را بندي بهم
بر زمين مانند محبوس از الم
مشورت دارند سرپوشيده خوب
در كنايت با غلط‌افكن مشوب
مشورت كردي پيمبر بسته‌سر
گفته ايشانش جواب و بي‌خبر
در مثالي بسته گفتي راي را
تا ندانند خصم از سر پاي را
او جواب خويش بگرفتي ازو
وز سالش مي‌نبردي غير بو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد