بخش ۶۴ - عذر گفتن خرگوش

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۶۴ - عذر گفتن خرگوش

۳۶ بازديد


گفت خرگوش الامان عذريم هست
گر دهد عفو خداونديت دست
گفت چه عذر اي قصور ابلهان
اين زمان آيند در پيش شهان
مرغ بي‌وقتي سرت بايد بريد
عذر احمق را نمي‌شايد شنيد
عذر احمق بتر از جرمش بود
عذر نادان زهر هر دانش بود
عذرت اي خرگوش از دانش تهي
من نه خرگوشم كه در گوشم نهي
گفت اي شه ناكسي را كس شمار
عذر استم ديده‌اي را گوش دار
خاص از بهر زكات جاه خود
گمرهي را تو مران از راه خود
بحر كو آبي به هر جو مي‌دهد
هر خسي را بر سر و رو مي‌نهد
كم نخواهد گشت دريا زين كرم
از كرم دريا نگردد بيش و كم
گفت دارم من كرم بر جاي او
جامهٔ هر كس برم بالاي او
گفت بشنو گر نباشم جاي لطف
سر نهادم پيش اژدرهاي عنف
من بوقت چاشت در راه آمدم
با رفيق خود سوي شاه آمدم
با من از بهر تو خرگوشي دگر
جفت و همره كرده بودند آن نفر
شيري اندر راه قصد بنده كرد
قصد هر دو همره آينده كرد
گفتمش ما بنده شاهنشهيم
خواجه تاشان كه آن درگهيم
گفت شاهنشه كي باشد شرم دار
پيش من تو ياد هر ناكس ميار
هم ترا و هم شهت را بر درم
گر تو با يارت بگرديد از درم
گفتمش بگذار تا بار دگر
روي شه بينم برم از تو خبر
گفت همره را گرو نه پيش من
ور نه قرباني تو اندر كيش من
لابه كرديمش بسي سودي نكرد
يار من بستد مرا بگذاشت فرد
يارم از زفتي دو چندان بد كه من
هم بلطف و هم بخوبي هم بتن
بعد ازين زان شير اين ره بسته شد
حال ما اين بود و با تو گفته شد
از وظيفه بعد ازين اوميد بر
حق همي گويم ترا والحق مر
گر وظيفه بايدت ره پاك كن
هين بيا و دفع آن بي‌باك كن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد