بخش ۸۲ - سوال كردن رسول روم از عمر از سبب ابتلاي ارواح با اين آب و گل جسم

۴۰ بازديد


گفت يا عمر چه حكمت بود و سر
حبس آن صافي درين جاي كدر
آب صافي در گلي پنهان شده
جان صافي بستهٔ ابدان شده
گفت تو بحثي شگرفي مي‌كني
معنيي را بند حرفي مي‌كني
حبس كردي معني آزاد را
بند حرفي كرده‌اي تو ياد را
از براي فايده اين كرده‌اي
تو كه خود از فايده در پرده‌اي
آنك از وي فايده زاييده شد
چون نبيند آنچ ما را ديده شد
صد هزاران فايده‌ست و هر يكي
صد هزاران پيش آن يك اندكي
آن دم نطقت كه جزو جزوهاست
فايده شد كل كل خالي چراست
تو كه جزوي كار تو با فايده‌ست
پس چرا در طعن كل آري تو دست
گفت را گر فايده نبود مگو
ور بود هل اعتراض و شكر جو
شكر يزدان طوق هر گردن بود
ني جدال و رو ترش كردن بود
گر ترش‌رو بودن آمد شكر و بس
پس چو سركه شكرگويي نيست كس
سركه را گر راه بايد در جگر
گو بشو سركنگبين او از شكر
معني اندر شعر جز با خبط نيست
چون قلاسنگست و اندر ضبط نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد