دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۳ ۳۶ بازديد
قصهٔ طوطي جان زين سان بود
كو كسي كو محرم مرغان بود
كو يكي مرغي ضعيفي بيگناه
و اندرون او سليمان با سپاه
چون بنالد زار بيشكر و گله
افتد اندر هفت گردون غلغله
هر دمش صد نامه صد پيك از خدا
يا ربي زو شصت لبيك از خدا
زلت او به ز طاعت نزد حق
پيش كفرش جمله ايمانها خلق
هر دمي او را يكي معراج خاص
بر سر تاجش نهد صد تاج خاص
صورتش بر خاك و جان بر لامكان
لامكاني فوق وهم سالكان
لامكاني نه كه در فهم آيدت
هر دمي در وي خيالي زايدت
بل مكان و لامكان در حكم او
همچو در حكم بهشتي چار جو
شرح اين كوته كن و رخ زين بتاب
دم مزن والله اعلم بالصواب
باز ميگرديم ما اي دوستان
سوي مرغ و تاجر و هندوستان
مرد بازرگان پذيرفت اين پيام
كو رساند سوي جنس از وي سلام
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد