دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۳ ۳۳ بازديد
بس دراز است اين حديث خواجه گو
تا چه شد احوال آن مرد نكو
خواجه اندر آتش و درد و حنين
صد پراكنده هميگفت اين چنين
گه تناقض گاه ناز و گه نياز
گاه سوداي حقيقت گه مجاز
مرد غرقه گشته جاني ميكند
دست را در هر گياهي ميزند
تا كدامش دست گيرد در خطر
دست و پايي ميزند از بيم سر
دوست دارد يار اين آشفتگي
كوشش بيهوده به از خفتگي
آنك او شاهست او بي كار نيست
ناله از وي طرفه كو بيمار نيست
بهر اين فرمود رحمان اي پسر
كل يوم هو في شان اي پسر
اندرين ره ميتراش و ميخراش
تا دم آخر دمي فارغ مباش
تا دم آخر دمي آخر بود
كه عنايت با تو صاحبسر بود
هر چه ميكوشند اگر مرد و زنست
گوش و چشم شاه جان بر روزنست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد