بخش ۱۰۲ - پرسيدن صديقه رضي‌الله عنها از مصطفي صلي‌الله عليه و سلم

۳۶ بازديد


گفت صديقه كه اي زبدهٔ وجود
حكمت باران امروزين چه بود
اين ز بارانهاي رحمت بود يا
بهر تهديدست و عدل كبريا
اين از آن لطف بهاريات بود
يا ز پاييزي پر آفات بود
گفت اين از بهر تسكين غمست
كز مصيبت بر نژاد آدمست
گر بر آن آتش بماندي آدمي
بس خرابي در فتادي و كمي
اين جهان ويران شدي اندر زمان
حرصها بيرون شدي از مردمان
استن اين عالم اي جان غفلتست
هوشياري اين جهان را آفتست
هوشياري زان جهانست و چو آن
غالب آيد پست گردد اين جهان
هوشياري آفتاب و حرص يخ
هوشياري آب و اين عالم وسخ
زان جهان اندك ترشح مي‌رسد
تا نغرد در جهان حرص و حسد
گر ترشح بيشتر گردد ز غيب
نه هنر ماند درين عالم نه عيب
اين ندارد حد سوي آغاز رو
سوي قصهٔ مرد مطرب باز رو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد