دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۳ ۳۸ بازديد
آن زمان حق بر عمر خوابي گماشت
تا كه خويش از خواب نتوانست داشت
در عجب افتاد كين معهود نيست
اين ز غيب افتاد بي مقصود نيست
سر نهاد و خواب بردش خواب ديد
كامدش از حق ندا جانش شنيد
آن ندايي كاصل هر بانگ و نواست
خود ندا آنست و اين باقي صداست
ترك و كرد و پارسيگو و عرب
فهم كرده آن ندا بيگوش و لب
خود چه جاي ترك و تاجيكست و زنگ
فهم كردست آن ندا را چوب و سنگ
هر دمي از وي هميآيد الست
جوهر و اعراض ميگردند هست
گر نميآيد بلي زيشان ولي
آمدنشان از عدم باشد بلي
زانچ گفتم من ز فهم سنگ و چوب
در بيانش قصهاي هشدار خوب
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد