بخش ۱۰۵ - ناليدن ستون حنانه چون براي پيغامبر صلي الله عليه و سلم منبر ساختند

۴۴ بازديد


استن حنانه از هجر رسول
ناله مي‌زد همچو ارباب عقول
گفت پيغامبر چه خواهي اي ستون
گفت جانم از فراقت گشت خون
مسندت من بودم از من تاختي
بر سر منبر تو مسند ساختي
گفت خواهي كه ترا نخلي كنند
شرقي و غربي ز تو ميوه چنند
يا در آن عالم حقت سروي كند
تا تر و تازه بماني تا ابد
گفت آن خواهم كه دايم شد بقاش
بشنو اي غافل كم از چوبي مباش
آن ستون را دفن كرد اندر زمين
تا چو مردم حشر گردد يوم دين
تا بداني هر كه را يزدان بخواند
از همه كار جهان بي كار ماند
هر كه را باشد ز يزدان كار و بار
يافت بار آنجا و بيرون شد ز كار
آنك او را نبود از اسرار داد
كي كند تصديق او نالهٔ جماد
گويد آري نه ز دل بهر وفاق
تا نگويندش كه هست اهل نفاق
گر نيندي واقفان امر كن
در جهان رد گشته بودي اين سخن
صد هزاران ز اهل تقليد و نشان
افكندشان نيم وهمي در گمان
كه بظن تقليد و استدلالشان
قايمست و جمله پر و بالشان
شبهه‌اي انگيزد آن شيطان دون
در فتند اين جمله كوران سرنگون
پاي استدلاليان چوبين بود
پاي چوبين سخت بي تمكين بود
غير آن قطب زمان ديده‌ور
كز ثباتش كوه گردد خيره‌سر
پاي نابينا عصا باشد عصا
تا نيفتد سرنگون او بر حصا
آن سواري كو سپه را شد ظفر
اهل دين را كيست سلطان بصر
با عصا كوران اگر ره ديده‌اند
در پناه خلق روشن‌ديده‌اند
گر نه بينايان بدندي و شهان
جمله كوران مرده‌اندي در جهان
نه ز كوران كشت آيد نه درود
نه عمارت نه تجارتها و سود
گر نكردي رحمت و افضالتان
در شكستي چوب استدلالتان
اين عصا چه بود قياسات و دليل
آن عصا كه دادشان بينا جليل
چون عصا شد آلت جنگ و نفير
آن عصا را خرد بشكن اي ضرير
او عصاتان داد تا پيش آمديت
آن عصا از خشم هم بر وي زديت
حلقهٔ كوران به چه كار اندريد
ديدبان را در ميانه آوريد
دامن او گير كو دادت عصا
در نگر كادم چه‌ها ديد از عصا
معجزهٔ موسي و احمد را نگر
چون عصا شد مار و استن با خبر
از عصا ماري و از استن حنين
پنج نوبت مي‌زنند از بهر دين
گرنه نامعقول بودي اين مزه
كي بدي حاجت به چندين معجزه
هرچه معقولست عقلش مي‌خورد
بي بيان معجزه بي جر و مد
اين طريق بكر نامعقول بين
در دل هر مقبلي مقبول بين
همچنان كز بيم آدم ديو و دد
در جزاير در رميدند از حسد
هم ز بيم معجزات انبيا
سر كشيده منكران زير گيا
تا به ناموس مسلماني زيند
در تسلس تا نداني كه كيند
همچو قلابان بر آن نقد تباه
نقره مي‌مالند و نام پادشاه
ظاهر الفاظشان توحيد و شرع
باطن آن همچو در نان تخم صرع
فلسفي را زهره نه تا دم زند
دم زند دين حقش بر هم زند
دست و پاي او جماد و جان او
هر چه گويد آن دو در فرمان او
با زبان گر چه تهمت مي‌نهند
دست و پاهاشان گواهي مي‌دهند


حنا یکی از عناصر مهم و معروف در فرهنگ عربی است که از زمان‌های قدیمی تا به امروز در استفاده از آن به عنوان یک نوع رنگ‌دهی برای پوست و موی انسان‌ها، خصوصاً در مراسمات و مناسبت‌های خاص، ریشه‌دار است. حنا به طور گسترده‌ای در مراسمات ازدواج، جشن‌های مذهبی، و مناسبت‌های خانوادگی مورد استفاده قرار می‌گیرد. نقش حنا به عنوان یک عنصر تزئینی و زیبایی‌بخش در فرهنگ عربی، تاریخچه‌ای عمیق دارد و به عنوان نمادی از زیبایی، تقویت آرمان‌ها و ارتباطات اجتماعی در این فرهنگ، اهمیت ویژه‌ای دارد.

https://honarfardi.com/women-skills/other-women-skills-tutorial/arabic-henna-design-ideas/

استفاده از حنا در فرهنگ عربی نشان از ارتباط نزدیک این فرهنگ با طبیعت، سنت‌های قدیمی، و اهمیت زیبایی در زندگی روزمره دارد. همچنین، استفاده از حنا به عنوان یکی از عناصر مهم در مراسمات و مناسبت‌های مختلف، نشان از عمق و پایداری این فرهنگ در طول تاریخ دارد. به طور کلی، حنا در فرهنگ عربی نه تنها به عنوان یک روش زیبایی‌بخش، بلکه به عنوان یک نماد از ارتباط با سنت‌ها، طبیعت، و ارزش‌های فرهنگی، نقش مهمی ایفا می‌کند.

امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد