دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۳ ۳۴ بازديد
يك شب اعرابي زني مر شوي را
گفت و از حد برد گفت و گوي را
كين همه فقر و جفا ما ميكشيم
جمله عالم در خوشي ما ناخوشيم
نانمان نه نان خورشمان درد و رشك
كوزهمان نه آبمان از ديده اشك
جامهٔ ما روز تاب آفتاب
شب نهالين و لحاف از ماهتاب
قرص مه را قرص نان پنداشته
دست سوي آسمان برداشته
ننگ درويشان ز درويشي ما
روز شب از روزي انديشي ما
خويش و بيگانه شده از ما رمان
بر مثال سامري از مردمان
گر بخواهم از كسي يك مشت نسك
مر مرا گويد خمش كن مرگ و جسك
مر عرب را فخر غزوست و عطا
در عرب تو همچو اندر خط خطا
چه غزا ما بيغزا خود كشتهايم
ما به تيغ فقر بي سر گشتهايم
چه عطا ما بر گدايي ميتنيم
مر مگس را در هوا رگ ميزنيم
گر كسي مهمان رسد گر من منم
شب بخسپد دلقش از تن بر كنم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد