بخش ۱۲۵ - در معني آنك آنچ ولي كند مريد را نشايد گستاخي كردن

۳۳ بازديد


گر ولي زهري خورد نوشي شود
ور خورد طالب سيه‌هوشي شود
رب هب لي از سليمان آمدست
كه مده غير مرا اين ملك دست
تو مكن با غير من اين لطف و جود
اين حسد را ماند اما آن نبود
نكتهٔ لا ينبغي مي‌خوان بجان
سر من بعدي ز بخل او مدان
بلك اندر ملك ديد او صد خطر
موبمو ملك جهان بد بيم سر
بيم سر با بيم سر با بيم دين
امتحاني نيست ما را مثل اين
پس سليمان همتي بايد كه او
بگذرد زين صد هزاران رنگ و بو
با چنان قوت كه او را بود هم
موج آن ملكش فرو مي‌بست دم
چون برو بنشست زين اندوه گرد
بر همه شاهان عالم رحم كرد
شد شفيع و گفت اين ملك و لوا
با كمالي ده كه دادي مر مرا
هركه را بدهي و بكني آن كرم
او سليمانست وانكس هم منم
او نباشد بعدي او باشد معي
خود معي چه بود منم بي‌مدعي
شرح اين فرضست گفتن ليك من
باز مي‌گردم به قصهٔ مرد و زن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد