بخش ۱۳۲ - فرق ميان آنك درويش است به خدا و ميان آنك درويش است از خدا

۳۴ بازديد


نقش درويشست او نه اهل نان
نقش سگ را تو مينداز استخوان
فقر لقمه دارد او نه فقر حق
پيش نقش مرده‌اي كم نه طبق
ماهي خاكي بود درويش نان
شكل ماهي ليك از دريا رمان
مرغ خانه‌ست او نه سيمرغ هوا
لوت نوشد او ننوشد از خدا
عاشق حقست او بهر نوال
نيست جانش عاشق حسن و جمال
گر توهم مي‌كند او عشق ذات
ذات نبود وهم اسما و صفات
وهم مخلوقست و مولود آمدست
حق نزاييده‌ست او لم يولدست
عاشق تصوير و وهم خويشتن
كي بود از عاشقان ذوالمنن
عاشق آن وهم اگر صادق بود
آن مجاز او حقيقت‌كش شود
شرح مي‌خواهد بيان اين سخن
ليك مي‌ترسم ز افهام كهن
فهمهاي كهنهٔ كوته‌نظر
صد خيال بد در آرد در فكر
بر سماع راست هر كس چير نيست
لقمهٔ هر مرغكي انجير نيست
خاصه مرغي مرده‌اي پوسيده‌اي
پرخيالي اعميي بي‌ديده‌اي
نقش ماهي را چه دريا و چه خاك
رنگ هندو را چه صابون و چه زاك
نقش اگر غمگين نگاري بر ورق
او ندارد از غم و شادي سبق
صورتش غمگين و او فارغ از آن
صورتش خندان و او زان بي‌نشان
وين غم و شادي كه اندر دل حظيست
پيش آن شادي و غم جز نقش نيست
صورت غمگين نقش از بهر ماست
تا كه ما را ياد آيد راه راست
صورت خندان نقش از بهر تست
تا از آن صورت شود معني درست
نقشهايي كاندرين حمامهاست
از برون جامه‌كن چون جامه‌هاست
تا بروني جامه‌ها بيني و بس
جامه بيرون كن درآ اي هم‌نفس
زانك با جامه درون سو راه نيست
تن ز جان جامه ز تن آگاه نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد