بخش ۱۴۰ - وصيت كردن رسول صلي الله عليه و سلم مر علي را

۳۴ بازديد


گفت پيغامبر علي را كاي علي
شير حقي پهلوان پردلي
ليك بر شيري مكن هم اعتماد
اندر آ در سايهٔ نخل اميد
اندر آ در سايهٔ آن عاقلي
كش نداند برد از ره ناقلي
ظل او اندر زمين چون كوه قاف
روح او سيمرغ بس عالي‌طواف
گر بگويم تا قيامت نعت او
هيچ آن را مقطع و غايت مجو
در بشر روپوش كردست آفتاب
فهم كن والله اعلم بالصواب
يا علي از جملهٔ طاعات راه
بر گزين تو سايهٔ خاص اله
هر كسي در طاعتي بگريختند
خويشتن را مخلصي انگيختند
تو برو در سايهٔ عاقل گريز
تا رهي زان دشمن پنهان‌ستيز
از همه طاعات اينت بهترست
سبق يابي بر هر آن سابق كه هست
چون گرفتت پير هين تسليم شو
همچو موسي زير حكم خضر رو
صبر كن بر كار خضري بي نفاق
تا نگويد خضر رو هذا فراق
گرچه كشتي بشكند تو دم مزن
گرچه طفلي را كشد تو مو مكن
دست او را حق چو دست خويش خواند
تا يد الله فوق ايديهم براند
دست حق ميراندش زنده‌ش كند
زنده چه بود جان پاينده‌ش كند
هركه تنها نادرا اين ره بريد
هم به عون همت پيران رسيد
دست پير از غايبان كوتاه نيست
دست او جز قبضه الله نيست
غايبان را چون چنين خلعت دهند
حاضران از غايبان لا شك به‌اند
غايبان را چون نواله مي‌دهند
پيش مهمان تا چه نعمتها نهند
كو كسي كو پيش شه بندد كمر
تا كسي كو هست بيرون سوي در
چون گزيدي پير نازك‌دل مباش
سست و ريزيده چو آب و گل مباش
ور بهر زخمي تو پر كينه شوي
پس كجا بي‌صيقل آيينه شوي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد