بخش ۱۵۱ - دعا كردن بلعم با عور

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۵۱ - دعا كردن بلعم با عور

۳۹ بازديد


بلعم با عور را خلق جهان
سغبه شد مانند عيسي زمان
سجدهٔ ناوردند كس را دون او
صحت رنجور بود افسون او
پنجه زد با موسي از كبر و كمال
آنچنان شد كه شنيدستي تو حال
صد هزار ابليس و بلعم در جهان
همچنين بودست پيدا و نهان
اين دو را مشهور گردانيد اله
تا كه باشد اين دو بر باقي گواه
اين دو دزد آويخت از دار بلند
ورنه اندر قهر بس دزدان بدند
اين دو را پرچم به سوي شهر برد
كشتگان قهر را نتوان شمرد
نازنيني تو ولي در حد خويش
الله الله پا منه از حد بيش
گر زني بر نازنين‌تر از خودت
در تگ هفتم زمين زير آردت
قصهٔ عاد و ثمود از بهر چيست
تا بداني كانبيا را نازكيست
اين نشان خسف و قذف و صاعقه
شد بيان عز نفس ناطقه
جمله حيوان را پي انسان بكش
جمله انسان را بكش از بهر هش
هش چه باشد عقل كل هوشمند
هوش جزوي هش بود اما نژند
جمله حيوانات وحشي ز آدمي
باشد از حيوان انسي در كمي
خون آنها خلق را باشد سبيل
زانك وحشي‌اند از عقل جليل
عزت وحشي بدين افتاد پست
كه مر انسان را مخالف آمدست
پس چه عزت باشدت اي نادره
چون شدي تو حمر مستنفره
خر نشايد كشت از بهر صلاح
چون شود وحشي شود خونش مباح
گرچه خر را دانش زاجر نبود
هيچ معذورش نمي‌دارد ودود
پس چو وحشي شد از آن دم آدمي
كي بود معذور اي يار سمي
لاجرم كفار را شد خون مباح
همچو وحشي پيش نشاب و رماح
جفت و فرزندانشان جمله سبيل
زانك بي‌عقلند و مردود و ذليل
باز عقلي كو رمد از عقل عقل
كرد از عقلي به حيوانات نقل


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد