بخش ۱۵۵ - اول كسي كي در مقابلهٔ نص قياس آورد ابليس بود

۳۳ بازديد


اول آن كس كين قياسكها نمود
پيش انوار خدا ابليس بود
گفت نار از خاك بي شك بهترست
من ز نار و او ز خاك اكدرست
پس قياس فرع بر اصلش كنيم
او ز ظلمت ما ز نور روشنيم
گفت حق نه بلك لا انساب شد
زهد و تقوي فضل را محراب شد
اين نه ميراث جهان فاني است
كه به انسابش بيابي جاني است
بلك اين ميراثهاي انبياست
وارث اين جانهاي اتقياست
پور آن بوجهل شد مؤمن عيان
پور آن نوح نبي از گمرهان
زادهٔ خاكي منور شد چو ماه
زادهٔ آتش توي رو روسياه
اين قياسات و تحري روز ابر
يا بشب مر قبله را كردست حبر
ليك با خورشيد و كعبه پيش رو
اين قياس و اين تحري را مجو
كعبه ناديده مكن رو زو متاب
از قياس الله اعلم بالصواب
چون صفيري بشنوي از مرغ حق
ظاهرش را ياد گيري چون سبق
وانگهي از خود قياساتي كني
مر خيال محض را ذاتي كني
اصطلاحاتيست مر ابدال را
كه نباشد زان خبر اقوال را
منطق الطيري به صوت آموختي
صد قياس و صد هوس افروختي
همچو آن رنجور دلها از تو خست
كر بپندار اصابت گشته مست
كاتب آن وحي زان آواز مرغ
برده ظني كو بود همباز مرغ
مرغ پري زد مرورا كور كرد
نك فرو بردش به قعر مرگ و درد
هين به عكسي يا به ظني هم شما
در ميفتيد از مقامات سما
گرچه هاروتيد و ماروت و فزون
از همه بر بام نحن الصافون
بر بديهاي بدان رحمت كنيد
بر مني و خويش‌بين لعنت كنيد
هين مبادا غيرت آيد از كمين
سرنگون افتيد در قعر زمين
هر دو گفتند اي خدا فرمان تراست
بي امان تو اماني خود كجاست
اين همي گفتند و دلشان مي‌طپيد
بد كجا آيد ز ما نعم العبيد
خار خار دو فرشته هم نهشت
تا كه تخم خويش‌بيني را نكشت
پس همي گفتند كاي اركانيان
بي خبر از پاكي روحانيان
ما برين گردون تتقها مي‌تنيم
بر زمين آييم و شادروان زنيم
عدل توزيم و عبادت آوريم
باز هر شب سوي گردون بر پريم
تا شويم اعجوبهٔ دور زمان
تا نهيم اندر زمين امن و امان
آن قياس حال گردون بر زمين
راست نايد فرق دارد در كمين


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد