بخش ۱۵۶ - در بيان آنك حال خود و مستي خود پنهان بايد داشت از جاهلان

۳۴ بازديد


بشنو الفاظ حكيم پرده‌اي
سر همانجا نه كه باده خورده‌اي
چونك از ميخانه مستي ضال شد
تسخر و بازيچهٔ اطفال شد
مي‌فتد او سو به سو بر هر رهي
در گل و مي‌خنددش هر ابلهي
او چنين و كودكان اندر پيش
بي‌خبر از مستي و ذوق ميش
خلق اطفالند جز مست خدا
نيست بالغ جز رهيده از هوا
گفت دنيا لعب و لهوست و شما
كودكيت و راست فرمايد خدا
از لعب بيرون نرفتي كودكي
بي ذكات روح كي باشد ذكي
چون جماع طفل دان اين شهوتي
كه همي رانند اينجا اي فتي
آن جماع طفل چه بود بازيي
با جماع رستمي و غازيي
جنگ خلقان همچو جنگ كودكان
جمله بي‌معني و بي‌مغز و مهان
جمله با شمشير چوبين جنگشان
جمله در لا ينفعي آهنگشان
جمله شان گشته سواره بر نيي
كين براق ماست يا دلدل‌پيي
حاملند و خود ز جهل افراشته
راكب و محمول ره پنداشته
باش تا روزي كه محمولان حق
اسپ‌تازان بگذرند از نه طبق
تعرج الروح اليه و الملك
من عروج الروح يهتز الفلك
همچو طفلان جمله‌تان دامن‌سوار
گوشهٔ دامن گرفته اسپ‌وار
از حق ان الظن لا يغني رسيد
مركب ظن بر فلكها كي دويد
اغلب الظنين في ترجيح ذا
لا تماري الشمس في توضيحها
آنگهي بينيد مركبهاي خويش
مركبي سازيده‌ايت از پاي خويش
وهم و فكر و حس و ادراك شما
همچو ني دان مركب كودك هلا
علمهاي اهل دل حمالشان
علمهاي اهل تن احمالشان
علم چون بر دل زند ياري شود
علم چون بر تن زند باري شود
گفت ايزد يحمل اسفاره
بار باشد علم كان نبود ز هو
علم كان نبود ز هو بي واسطه
آن نپايد همچو رنگ ماشطه
ليك چون اين بار را نيكو كشي
بار بر گيرند و بخشندت خوشي
هين مكش بهر هوا آن بار علم
تا ببيني در درون انبار علم
تا كه بر رهوار علم آيي سوار
بعد از آن افتد ترا از دوش بار
از هواها كي رهي بي جام هو
اي ز هو قانع شده با نام هو
از صفت وز نام چه زايد خيال
و آن خيالش هست دلال وصال
ديده‌اي دلال بي مدلول هيچ
تا نباشد جاده نبود غول هيچ
هيچ نامي بي حقيقت ديده‌اي
يا ز گاف و لام گل گل چيده‌اي
اسم خواندي رو مسمي را بجو
مه به بالا دان نه اندر آب جو
گر ز نام و حرف خواهي بگذري
پاك كن خود را ز خود هين يكسري
همچو آهن ز آهني بي رنگ شو
در رياضت آينهٔ بي زنگ شو
خويش را صافي كن از اوصاف خود
تا ببيني ذات پاك صاف خود
بيني اندر دل علوم انبيا
بي كتاب و بي معيد و اوستا
گفت پيغامبر كه هست از امتم
كو بود هم گوهر و هم همتم
مر مرا زان نور بيند جانشان
كه من ايشان را همي‌بينم بدان
بي صحيحين و احاديث و روات
بلك اندر مشرب آب حيات
سر امسينا لكرديا بدان
راز اصبحنا عرابيا بخوان
ور مثالي خواهي از علم نهان
قصه‌گو از روميان و چينيان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد