بخش ۱۷۰ - افتادن ركابدار هر باري پيش امير المؤمنين علي كرم الله وجهه

۳۶ بازديد


باز آمد كاي علي زودم بكش
تا نبينم آن دم و وقت ترش
من حلالت مي‌كنم خونم بريز
تا نبيند چشم من آن رستخيز
گفتم ار هر ذره‌اي خوني شود
خنجر اندر كف به قصد تو رود
يك سر مو از تو نتواند بريد
چون قلم بر تو چنان خطي كشيد
ليك بي غم شو شفيع تو منم
خواجهٔ روحم نه مملوك تنم
پيش من اين تن ندارد قيمتي
بي تن خويشم فتي ابن الفتي
خنجر و شمشير شد ريحان من
مرگ من شد بزم و نرگسدان من
آنك او تن را بدين سان پي كند
حرص ميري و خلافت كي كند
زان به ظاهر كو شد اندر جاه و حكم
تا اميران را نمايد راه و حكم
تا اميري را دهد جاني دگر
تا دهد نخل خلافت را ثمر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد