پنجره بي دردي

مشاور شركت بيمه پارسيان

پنجره بي دردي

۳۶ بازديد

 

من به كوي تو پريشان بودم

كوچه ي حسرت و نا اميدي

تو از آن پنجره ي بي دردي

هيچ احوال مرا پرسيدي

گرچه دزديده نگاهت كردم

تو نگاه از مژه مي دزديدي

در خيابان تو لنگان بودم

تو به لنگيدن من خنديدي

كاش يك لحظه به جاي خنده

كفشهاي منو مي پوشيدي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد