دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۲ ۳۶ بازديد
من به كوي تو پريشان بودم
كوچه ي حسرت و نا اميديتو از آن پنجره ي بي دردي
هيچ احوال مرا پرسيدي
گرچه دزديده نگاهت كردم
تو نگاه از مژه مي دزديدي
در خيابان تو لنگان بودم
تو به لنگيدن من خنديدي
كاش يك لحظه به جاي خنده
كفشهاي منو مي پوشيدي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد