بخش ۳ - دزديدن مارگير ماري را از مارگيري ديگر

۳۴ بازديد


دزدكي از مارگيري مار برد
ز ابلهي آن را غنيمت مي‌شمرد
وا رهيد آن مارگير از زخم مار
مار كشت آن دزد او را زار زار
مارگيرش ديد پس بشناختش
گفت از جان مار من پرداختش
در دعا مي‌خواستي جانم ازو
كش بيابم مار بستانم ازو
شكر حق را كان دعا مردود شد
من زيان پنداشتم آن سود شد
بس دعاها كان زيانست و هلاك
وز كرم مي‌نشنود يزدان پاك


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد