بخش ۵ - اندرز كردن صوفي خادم را در تيمار داشت بهيمه و لا حول خادم

۳۹ بازديد


صوفيي مي‌گشت در دور افق
تا شبي در خانقاهي شد قنق
يك بهيمه داشت در آخر ببست
او به صدر صفه با ياران نشست
پس مراقب گشت با ياران خويش
دفتري باشد حضور يار پيش
دفتر صوفي سواد حرف نيست
جز دل اسپيد همچون برف نيست
زاد دانشمند آثار قلم
زاد صوفي چيست آثار قدم
همچو صيادي سوي اشكار شد
گام آهو ديد و بر آثار شد
چندگاهش گام آهو در خورست
بعد از آن خود ناف آهو رهبرست
چونك شكر گام كرد و ره بريد
لاجرم زان گام در كامي رسيد
رفتن يك منزلي بر بوي ناف
بهتر از صد منزل گام و طواف
آن دلي كو مطلع مهتابهاست
بهر عارف فتحت ابوابهاست
با تو ديوارست و با ايشان درست
با تو سنگ و با عزيزان گوهرست
آنچ تو در آينه بيني عيان
پير اندر خشت بيند بيش از آن
پير ايشانند كين عالم نبود
جان ايشان بود در درياي جود
پيش ازين تن عمرها بگذاشتند
پيشتر از كشت بر برداشتند
پيشتر از نقش جان پذرفته‌اند
پيشتر از بحر درها سفته‌اند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد