دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۲ ۳۵ بازديد
كي گذارد آنك رشك روشنيست
تا بگويم آنچ فرض و گفتنيست
بحر كف پيش آرد و سدي كند
جر كند وز بعد جر مدي كند
اين زمان بشنو چه مانع شد مگر
مستمع را رفت دل جاي دگر
خاطرش شد سوي صوفي قنق
اندر آن سودا فرو شد تا عنق
لازم آمد باز رفتن زين مقال
سوي آن افسانه بهر وصف حال
صوفي آن صورت مپندار اي عزيز
همچو طفلان تا كي از جوز و مويز
جسم ما جوز و مويزست اي پسر
گر تو مردي زين دو چيز اندر گذر
ور تو اندر نگذري اكرام حق
بگذراند مر ترا از نه طبق
بشنو اكنون صورت افسانه را
ليك هين از كه جداكن دانه را
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد