دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۲ ۳۴ بازديد
روستايي گاو در آخر ببست
شير گاوش خورد و بر جايش نشست
روستايي شد در آخر سوي گاو
گاو را ميجست شب آن كنجكاو
دست ميماليد بر اعضاي شير
پشت و پهلو گاه بالا گاه زير
گفت شير از روشني افزون شدي
زهرهاش بدريدي و دل خون شدي
اين چنين گستاخ زان ميخاردم
كو درين شب گاو ميپنداردم
حق هميگويد كه اي مغرور كور
نه ز نامم پاره پاره گشت طور
كه لو انزلنا كتابا للجبل
لانصدع ثم انقطع ثم ارتحل
از من ار كوه احد واقف بدي
پاره گشتي و دلش پر خون شدي
از پدر وز مادر اين بشنيدهاي
لاجرم غافل درين پيچيدهاي
گر تو بيتقليد ازين واقف شوي
بي نشان از لطف چون هاتف شوي
بشنو اين قصه پي تهديد را
تا بداني آفت تقليد را
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد