بخش ۴۶ - سبب پريدن و چرخيدن مرغي با مرغي كي جنس او نبود

۳۸ بازديد


آن حكيمي گفت ديدم هم تكي
در بيابان زاغ را با لكلكي
در عجب ماندم بجستم حالشان
تا چه قدر مشترك يابم نشان
چون شدم نزديك من حيران و دنگ
خود بديدم هر دوان بودند لنگ
خاصه شه‌بازي كه او عرشي بود
با يكي جغدي كه او فرشي بود
آن يكي خورشيد عليين بود
وين دگر خفاش كز سجين بود
آن يكي نوري ز هر عيبي بري
وين يكي كوري گداي هر دري
آن يكي ماهي كه بر پروين زند
وين يكي كرمي كه در سرگين زيد
آن يكي يوسف‌رخي عيسي‌نفس
وين يكي گرگي و يا خر با جرس
آن يكي پران شده در لامكان
وين يكي در كاهدان همچون سگان
با زبان معنوي گل با جعل
اين همي‌گويد كه اي گنده‌بغل
گر گريزاني ز گلشن بي گمان
هست آن نفرت كمال گلستان
غيرت من بر سر تو دورباش
مي‌زند كاي خس ازينجا دور باش
ور بياميزي تو با من اي دني
اين گمان آيد كه از كان مني
بلبلان را جاي مي‌زيبد چمن
مر جعل را در چمين خوشتر وطن
حق مرا چون از پليدي پاك داشت
چون سزد بر من پليدي را گماشت
يك رگم زيشان بد و آن را بريد
در من آن بدرگ كجا خواهد رسيد
يك نشان آدم آن بود از ازل
كه ملايك سر نهندش از محل
يك نشان ديگر آنك آن بليس
ننهدش سر كه منم شاه و رئيس
پس اگر ابليس هم ساجد شدي
او نبودي آدم او غيري بدي
هم سجود هر ملك ميزان اوست
هم جحود آن عدو برهان اوست
هم گواه اوست اقرار ملك
هم گواه اوست كفران سگك


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد