بخش ۶۸ - ناليدن معاويه به حضرت حق تعالي از ابليس و نصرت خواستن

۳۴ بازديد


اين حديثش همچو دودست اي اله
دست گير ار نه گليمم شد سياه
من به حجت بر نيايم با بليس
كوست فتنهٔ هر شريف و هر خسيس
آدمي كو علم الاسما بگست
در تك چون برق اين سگ بي تكست
از بهشت انداختش بر روي خاك
چون سمك در شست او شد از سماك
نوحهٔ انا ظلمنا مي‌زدي
نيست دستان و فسونش را حدي
اندرون هر حديث او شرست
صد هزاران سحر در وي مضمرست
مردي مردان ببندد در نفس
در زن و در مرد افروزد هوس
اي بليس خلق‌سوز فتنه‌جو
بر چيم بيدار كردي راست گو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد