بخش ۶۹ - باز تقرير ابليس تلبيس خود را

۴۰ بازديد


گفت هر مردي كه باشد بد گمان
نشنود او راست را با صد نشان
هر دروني كه خيال‌انديش شد
چون دليل آري خيالش بيش شد
چون سخن در وي رود علت شود
تيغ غازي دزد را آلت شود
پس جواب او سكوتست و سكون
هست با ابله سخن گفتن جنون
تو ز من با حق چه نالي اي سليم
تو بنال از شر آن نفس لئيم
تو خوري حلوا ترا دنبل شود
تب بگيرد طبع تو مختل شود
بي گنه لعنت كني ابليس را
چون نبيني از خود آن تلبيس را
نيست از ابليس از تست اي غوي
كه چو روبه سوي دنبه مي‌روي
چونك در سبزه ببيني دنبه‌ها
دام باشد اين نداني تو چرا
زان نداني كت ز دانش دور كرد
ميل دنبه چشم و عقلت كور كرد
حبك الاشياء يعميك يصم
نفسك السودا جنت لا تختصم
تو گنه بر من منه كژ كژ مبين
من ز بد بيزارم و از حرص و كين
من بدي كردم پشيمانم هنوز
انتظارم تا ديم گردد تموز
متهم گشتم ميان خلق من
فعل خود بر من نهد هر مرد و زن
گرگ بيچاره اگرچه گرسنست
متهم باشد كه او در طنطنه‌ست
از ضعيفي چون نتواند راه رفت
خلق گويد تخمه است از لوت زفت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد