بخش ۷۰ - باز الحاح كردن معاويه ابليس را

۳۶ بازديد


گفت غير راستي نرهاندت
داد سوي راستي مي‌خواندت
راست گو تا وا رهي از چنگ من
مكر ننشاند غبار جنگ من
گفت چون داني دروغ و راست را
اي خيال انديش پر انديشه‌ها
گفت پيغامبر نشاني داده است
قلب و نيكو را محك بنهاده است
گفته است الكذب ريب في القلوب
گفت الصدق طمانين طروب
دل نيارامد ز گفتار دروغ
آب و روغن هيچ نفروزد فروغ
در حديث راست آرام دلست
راستيها دانهٔ دام دلست
دل مگر رنجور باشد بد دهان
كه نداند چاشني اين و آن
چون شود از رنج و علت دل سليم
طعم كذب و راست را باشد عليم
حرص آدم چون سوي گندم فزود
از دل آدم سليمي را ربود
پس دروغ و عشوه‌ات را گوش كرد
غره گشت و زهر قاتل نوش كرد
كزدم از گندم ندانست آن نفس
مي‌پرد تمييز از مست هوس
خلق مست آرزواند و هوا
زان پذيرااند دستان ترا
هر كه خود را از هوا خو باز كرد
چشم خود را آشناي راز كرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد