بخش ۷۱ - شكايت قاضي از آفت قضا و جواب گفتن نايب او را

۳۶ بازديد


قاضيي بنشاندند و مي‌گريست
گفت نايب قاضيا گريه ز چيست
اين نه وقت گريه و فرياد تست
وقت شادي و مبارك‌باد تست
گفت اه چون حكم راند بي‌دلي
در ميان آن دو عالم جاهلي
آن دو خصم از واقعهٔ خود واقفند
قاضي مسكين چه داند زان دو بند
جاهلست و غافلست از حالشان
چون رود در خونشان و مالشان
گفت خصمان عالم‌اند و علتي
جاهلي تو ليك شمع ملتي
زانك تو علت نداري در ميان
آن فراغت هست نور ديدگان
وان دو عالم را غرضشان كور كرد
علمشان را علت اندر گور كرد
جهل را بي‌علتي عالم كند
علم را علت كژ و ظالم كند
تا تو رشوت نستدي بيننده‌اي
چون طمع كردي ضرير و بنده‌اي
از هوا من خوي را وا كرده‌ام
لقمه‌هاي شهوتي كم خورده‌ام
چاشني‌گير دلم شد با فروغ
راست را داند حقيقت از دروغ


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد