دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۲ ۴۱ بازديد
آن يكي ميرفت در مسجد درون
مردم از مسجد هميآمد برون
گشت پرسان كه جماعت را چه بود
كه ز مسجد مي برون آيند زود
آن يكي گفتش كه پيغامبر نماز
با جماعت كرد و فارغ شد ز راز
تو كجا در ميروي اي مرد خام
چونك پيغامبر بدادست السلام
گفت آه و دود از آن اه شد برون
آه او ميداد از دل بوي خون
آن يكي گفتا بده آن آه را
وين نماز من ترا بادا عطا
گفت دادم آه و پذرفتم نماز
او ستد آن آه را با صد نياز
شب بخواب اندر بگفتش هاتفي
كه خريدي آب حيوان و شفا
حرمت اين اختيار و اين دخول
شد نماز جملهٔ خلقان قبول
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد