بخش ۷۷ - قصهٔ منافقان و مسجد ضرار ساختن ايشان

۳۴ بازديد


يك مثال ديگر اندر كژروي
شايد ار از نقل قرآن بشنوي
اين چنين كژ بازيي در جفت و طاق
با نبي مي‌باختند اهل نفاق
كز براي عز دين احمدي
مسجدي سازيم و بود آن مرتدي
اين چنين كژ بازيي مي‌باختند
مسجدي جز مسجد او ساختند
سقف و فرش و قبه‌اش آراسته
ليك تفريق جماعت خواسته
نزد پيغامبر بلابه آمدند
همچو اشتر پيش او زانو زدند
كاي رسول حق براي محسني
سوي آن مسجد قدم رنجه كني
تا مبارك گردد از اقدام تو
تا قيامت تازه بادا نام تو
مسجد روز گلست و روز ابر
مسجد روز ضرورت وقت فقر
تا غريبي يابد آنجا خير و جا
تا فراوان گردد اين خدمت‌سرا
تا شعار دين شود بسيار و پر
زانك با ياران شود خوش كار مر
ساعتي آن جايگه تشريف ده
تزكيه‌مان كن ز ما تعريف ده
مسجد و اصحاب مسجد را نواز
تو مهي ما شب دمي با ما بساز
تا شود شب از جمالت همچو روز
اي جمالت آفتاب جان‌فروز
اي دريغا كان سخن از دل بدي
تا مراد آن نفر حاصل شدي
لطف كايد بي دل و جان در زبان
همچو سبزهٔ تون بود اي دوستان
هم ز دورش بنگر و اندر گذر
خوردن و بو را نشايد اي پسر
سوي لطف بي وفايان هين مرو
كان پل ويران بود نيكو شنو
گر قدم را جاهلي بر وي زند
بشكند پل و آن قدم را بشكند
هر كجا لشكر شكسته ميشود
از دو سه سست مخنث مي‌بود
در صف آيد با سلاح او مردوار
دل برو بنهند كاينك يار غار
رو بگرداند چو بيند زخم را
رفتن او بشكند پشت ترا
اين درازست و فراوان مي‌شود
وآنچ مقصودست پنهان مي‌شود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد