بخش ۷۹ - انديشيدن يكي از صحابه بانكار كي رسول چرا ستاري نمي‌كند

۳۳ بازديد


تا يكي ياري ز ياران رسول
در دلش انكار آمد زان نكول
كه چنين پيران با شيب و وقار
مي‌كندشان اين پيمبر شرمسار
كو كرم كو سترپوشي كو حيا
صد هزاران عيب پوشند انبيا
باز در دل زود استغفار كرد
تا نگردد ز اعتراض او روي‌زرد
شومي ياري اصحاب نفاق
كرد مؤمن را چو ايشان زشت و عاق
باز مي‌زاريد كاي علام سر
مر مرا مگذار بر كفران مصر
دل به دستم نيست همچون ديد چشم
ورنه دل را سوزمي اين دم ز خشم
اندرين انديشه خوابش در ربود
مسجد ايشانش پر سرگين نمود
سنگهاش اندر حدث جاي تباه
مي‌دميد از سنگها دود سياه
دود در حلقش شد و حلقش بخست
از نهيب دود تلخ از خواب جست
در زمان در رو فتاد و مي‌گريست
كاي خدا اينها نشان منكريست
خلم بهتر از چنين حلم اي خدا
كه كند از نور ايمانم جدا
گر بكاوي كوشش اهل مجاز
تو بتو گنده بود همچون پياز
هر يكي از يكدگر بي مغزتر
صادقان را يك ز ديگر نغزتر
صد كمر آن قوم بسته بر قبا
بهر هدم مسجد اهل قبا
همچو آن اصحاب فيل اندر حبش
كعبه‌اي كردند حق آتش زدش
قصد كعبه ساختند از انتقام
حالشان چون شد فرو خوان از كلام
مر سيه‌رويان دين را خود جهاز
نيست الا حيلت و مكر و ستيز
هر صحابي ديد زان مسجد عيان
واقعه تا شد يقينشان سر آن
واقعات ار باز گويم يك بيك
پس يقين گردد صفا بر اهل شك
ليك مي‌ترسم ز كشف رازشان
نازنينانند و زيبد نازشان
شرع بي تقليد مي‌پذرفته‌اند
بي محك آن نقد را بگرفته‌اند
حكمت قرآن چو ضالهٔمؤمنست
هر كسي در ضالهٔ خود موقنست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد