بخش ۸۱ - متردد شدن در ميان مذهبهاي مخالف و بيرون‌شو و مخلص يافتن

۳۴ بازديد


همچنانك هر كسي در معرفت
مي‌كند موصوف غيبي را صفت
فلسفي از نوع ديگر كرده شرح
باحثي مر گفت او را كرده جرح
وآن دگر در هر دو طعنه مي‌زند
وآن دگر از زرق جاني مي‌كند
هر يك از ره اين نشانها زان دهند
تا گمان آيد كه ايشان زان ده‌اند
اين حقيقت دان نه حق‌اند اين همه
نه به كلي گمرهانند اين رمه
زانك بي حق باطلي نايد پديد
قلب را ابله به بوي زر خريد
گر نبودي در جهان نقدي روان
قلبها را خرج كردن كي توان
تا نباشد راست كي باشد دروغ
آن دروغ از راست مي‌گيرد فروغ
بر اميد راست كژ را مي‌خرند
زهر در قندي رود آنگه خورند
گر نباشد گندم محبوب‌نوش
چه برد گندم‌نماي جو فروش
پس مگو كين جمله دمها باطل‌اند
باطلان بر بوي حق دام دل‌اند
پس مگو جمله خيالست و ضلال
بي‌حقيقت نيست در عالم خيال
حق شب قدرست در شبها نهان
تا كند جان هر شبي را امتحان
نه همه شبها بود قدر اي جوان
نه همه شبها بود خالي از آن
در ميان دلق‌پوشان يك فقير
امتحان كن وانك حقست آن بگير
مؤمن كيس مميز كو كه تا
باز داند حيزكان را از فتي
گرنه معيوبات باشد در جهان
تاجران باشند جمله ابلهان
پس بود كالاشناسي سخت سهل
چونك عيبي نيست چه نااهل و اهل
ور همه عيبست دانش سود نيست
چون همه چوبست اينجا عود نيست
آنك گويد جمله حق‌اند احمقيست
وانك گويد جمله باطل او شقيست
تاجران انبيا كردند سود
تاجران رنگ و بو كور و كبود
مي‌نمايد مار اندر چشم مال
هر دو چشم خويش را نيكو بمال
منگر اندر غبطهٔ اين بيع و سود
بنگر اندر خسر فرعون و ثمود
اندرين گردون مكرر كن نظر
زانك حق فرمود ثم ارجع بصر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد