بخش ۱۰۷ - جواب اشكال

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۰۷ - جواب اشكال

۳۴ بازديد


اين بداند كانك اهل خاطرست
غايب آفاق او را حاضرست
پيش مريم حاضر آيد در نظر
مادر يحيي كه دورست از بصر
ديده‌ها بسته ببيند دوست را
چون مشبك كرده باشد پوست را
ور نديدش نه از برون نه از اندرون
از حكايت گير معني اي زبون
ني چنان كافسانه‌ها بشنيده بود
همچو شين بر نقش آن چفسيده بود
تا همي‌گفت آن كليله بي‌زبان
چون سخن نوشد ز دمنه بي بيان
ور بدانستند لحن همدگر
فهم آن چون مرد بي نطقي بشر
در ميان شير و گاو آن دمنه چون
شد رسول و خواند بر هر دو فسون
چون وزير شير شد گاو نبيل
چون ز عكس ماه ترسان گشت پيل
اين كليله و دمنه جمله افتراست
ورنه كي با زاغ لك‌لك را مريست
اي برادر قصه چون پيمانه‌ايست
معني اندر وي مثال دانه‌ايست
دانهٔ معني بگيرد مرد عقل
ننگرد پيمانه را گر گشت نقل
ماجراي بلبل و گل گوش دار
گر چه گفتي نيست آنجا آشكار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد