بخش ۱۰۸ - سخن گفتن به زبان حال و فهم كردن آن

۳۶ بازديد


ماجراي شمع با پروانه تو
بشنو و معني گزين ز افسانه تو
گر چه گفتي نيست سر گفت هست
هين به بالا پر مپر چون جغد پست
گفت در شطرنج كين خانهٔ رخست
گفت خانه از كجاش آمد بدست
خانه را بخريد يا ميراث يافت
فرخ آنكس كو سوي معني شتافت
گفت نحوي زيد عمروا قد ضرب
گفت چونش كرد بي جرمي ادب
عمرو را جرمش چه بد كان زيد خام
بي گنه او را بزد همچون غلام
گفت اين پيمانهٔ معني بود
گندمي بستان كه پيمانه‌ست رد
زيد و عمرو از بهر اعرابست و ساز
گر دروغست آن تو با اعراب ساز
گفت ني من آن ندانم عمرو را
زيد چون زد بي‌گناه و بي‌خطا
گفت از ناچار و لاغي بر گشود
عمرو يك واو فزون دزديده بود
زيد واقف گشت دزدش را بزد
چونك از حد برد او را حد سزد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد