بخش ۱۱۵ - حيران شدن حاجيان در كرامات آن زاهد كي در باديه تنهاش يافتند

۳۶ بازديد


زاهدي بد در ميان باديه
در عبادت غرق چون عباديه
حاجيان آنجا رسيدند از بلاد
ديده‌شان بر زاهد خشك اوفتاد
جاي زاهد خشك بود او ترمزاج
از سموم باديه بودش علاج
حاجيان حيران شدند از وحدتش
و آن سلامت در ميان آفتش
در نماز استاده بد بر روي ريگ
ريگ كز تفش بجوشد آب ديگ
گفتيي سرمست در سبزه و گلست
يا سواره بر براق و دلدلست
يا كه پايش بر حرير و حله‌هاست
يا سموم او را به از باد صباست
پس بماندند آن جماعت با نياز
تا شود درويش فارغ از نماز
چون ز استغراق باز آمد فقير
زان جماعت زندهٔ روشن‌ضمير
ديد كآبش مي‌چكيد از دست و رو
جامه‌اش تر بود از آثار وضو
پس بپرسيدش كه آبت از كجاست
دست را بر داشت كز سوي سماست
گفت هر گاهي كه خواهي مي‌رسد
بي ز چاه و بي ز حبل من مسد
مشكل ما حل كن اي سلطان دين
تا ببخشد حال تو ما را يقين
وا نما سري ز اسرارت بما
تا ببريم از ميان زنارها
چشم را بگشود سوي آسمان
كه اجابت كن دعاي حاجيان
رزق‌جويي را ز بالا خوگرم
تو ز بالا بر گشودستي درم
اي نموده تو مكان از لامكان
في السماء رزقكم كرده عيان
در ميان اين مناجات ابر خوش
زود پيدا شد چو پيل آب‌كش
همچو آب از مشك باريدن گرفت
در گو و در غارها مسكن گرفت
ابر مي‌باريد چون مشك اشكها
حاجيان جمله گشاده مشكها
يك جماعت زان عجايب كارها
مي‌بريدند از ميان زنارها
قوم ديگر را يقين در ازدياد
زين عجب والله اعلم بالرشاد
قوم ديگر ناپذيرا ترش و خام
ناقصان سرمدي تم الكلام


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد