بخش ۴ - بازگشتن به حكايت پيل

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۴ - بازگشتن به حكايت پيل

۳۸ بازديد


گفت ناصح بشنويد اين پند من
تا دل و جانتان نگردد ممتحن
با گياه و برگها قانع شويد
در شكار پيل‌بچگان كم رويد
من برون كردم ز گردن وام نصح
جز سعادت كي بود انجام نصح
من به تبليغ رسالت آمدم
تا رهانم مر شما را از ندم
هين مبادا كه طمع رهتان زند
طمع برگ از بيخهاتان بر كند
اين بگفت و خيربادي كرد و رفت
گشت قحط و جوعشان در راه زفت
ناگهان ديدند سوي جاده‌اي
پور پيلي فربهي نو زاده‌اي
اندر افتادند چون گرگان مست
پاك خوردندش فرو شستند دست
آن يكي همره نخورد و پند داد
كه حديث آن فقيرش بود ياد
از كبابش مانع آمد آن سخن
بخت نو بخشد ترا عقل كهن
پس بيفتادند و خفتند آن همه
وان گرسنه چون شبان اندر رمه
ديد پيلي سهمناكي مي‌رسيد
اولا آمد سوي حارس دويد
بوي مي‌كرد آن دهانش را سه بار
هيچ بويي زو نيامد ناگوار
چند باري گرد او گشت و برفت
مر ورا نازرد آن شه‌پيل زفت
مر لب هر خفته‌اي را بوي كرد
بوي مي‌آمد ورا زان خفته مرد
از كباب پيل‌زاده خورده بود
بر درانيد و بكشتش پيل زود
در زمان او يك بيك را زان گروه
مي‌درانيد و نبودش زان شكوه
بر هوا انداخت هر يك را گزاف
تا همي‌زد بر زمين مي‌شد شكاف
اي خورندهٔ خون خلق از راه برد
تا نه آرد خون ايشانت نبرد
مال ايشان خون ايشان دان يقين
زانك مال از زور آيد در يمين
مادر آن پيل‌بچگان كين كشد
پيل بچه‌خواره را كيفر كشد
پيل‌بچه مي‌خوري اي پاره‌خوار
هم بر آرد خصم پيل از تو دمار
بوي رسوا كرد مكر انديش را
پيل داند بوي طفل خويش را
آنك يابد بوي حق را از يمن
چون نيابد بوي باطل را ز من
مصطفي چون برد بوي از راه دور
چون نيابد از دهان ما بخور
هم بيابد ليك پوشاند ز ما
بوي نيك و بد بر آيد بر سما
تو همي‌خسپي و بوي آن حرام
مي‌زند بر آسمان سبزفام
همره انفاس زشتت مي‌شود
تا به بوگيران گردون مي‌رود
بوي كبر و بوي حرص و بوي آز
در سخن گفتن بيايد چون پياز
گر خوري سوگند من كي خورده‌ام
از پياز و سير تقوي كرده‌ام
آن دم سوگند غمازي كند
بر دماغ همنشينان بر زند
پس دعاها رد شود از بوي آن
آن دل كژ مي‌نمايد در زبان
اخسؤا آيد جواب آن دعا
چوب رد باشد جزاي هر دغا
گر حديثت كژ بود معنيت راست
آن كژي لفظ مقبول خداست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد